غزل تنها امیرالمومنین

» غزل تنها امیرالمومنین

 غزل تنها امیرالمومنین 



یک شهر به خواب بود و بیدار ؛ علی (علیه السلام)،

 عالم همه مست بود و هشیار ؛ علی(علیه السلام).


سر تا به قدم آینه ی ِ لطف ِ خدا ،

 از عشق ِ خدا ، همیشه سرشار ؛ علی(علیه السلام).


تابید بر این جهان چو خورشیدی نو،

عالم همه شام ِ تار و ، انوار ؛ علی(علیه السلام).


والا سرشت بود و شد بعد ِ رسول(صلی الله علیه و آله و سلم)،

اول ولی ، امام و سردار ؛ علی(علیه السلام).


اوصاف ِ کمالات و مقامات، نبین،

والاترین ؛ وَرای پندار ؛ علی (علیه السلام) 


تنها به جهان یکی چو احمد(صلی الله علیه و آله و سلم) باشد؛

مانندترین به خُلق و کردار ؛ علی(علیه السلام). 


مخصوص ِ تو شد ، تولدی بی مانند ،

در مرکز ِ این جهان ِ دوار ، علی( علیه السلام ).


با اذن ِ خدا جهان به دورت گردان،

با عشق به تو ، و یا به اجبار ، علی (علیه السلام) .


آنروز شدی معتکف ِ خانه ی عشق،

تو مَحرَم ِ حق، کلید اسرار ، علی (علیه السلام).


سرشار ، ز ِ انوار ِ الهی رویَت،

زیبا جمال و ماه رخسار ، علی (علیه السلام). 


گر چه به جهان هزار مُنکِر داری،

با عقل ، نمی شوی تو انکار ، علی (علیه السلام). 


قلبی که تو را به عشق ، معنا نکند،

باشد به یقین مریض و بیمار ، علی (علیه السلام). 


یکتاست به قدر و پاکی و در ایمان،

در کل جهان بدون تکرار ، علی (علیه السلام ).


در جنگ همیشه یار ِ احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده،

کافیست برای او ز ِ انصار ، علی (علیه السلام).

 

کُفّار ، پُر از بغض به او. چون بوده؛

از ظلم و ستم ، همیشه بیزار ، علی (علیه السلام).


گر چه تو ولی(ولایت) به حُکم ِ داور بودی،

بستند تو را به حُکم ِ اشرار ، علی (علیه السلام). 


کشتند به پشت ِ در گُل ِ یاسَت را،

ماندی، به آه و چشم ِ خونبار ، علی (علیه السلام)


می کُشت تو را جدایی و زخم ِ سکوت ، 

هر کوچه شکنجه بود و آزار ، علی (علیه السلام). 


با خار ِ گلو و خار ِ چشمانش ساخت،

هرگز نشود به عمر ِ خود ، خوار علی( علیه السلام).


بعد از سه خزان ، به سمت او رو کردند،

آخِر ، پذیرفت به اصرار ، علی (علیه السلام) ؟


در دولت ِ خود برای اجرای عدل،

کوبنده و حق مدار و قهار ، علی( علیه السلام). 


از مال و زمین و حق ِ مردم نگرفت،

حتی به جویی و نصف ِ دینار ، علی (علیه السلام ).


آه از نفس ِ تمام گُرگان(گرگها) برخاست،

دیدند زده به ظلم ، دیوار ، علی (علیه السلام). 


گفتند به جنگ ، راه ِ تو می بندند:

تو مرد ِ جهاد و مرد ِ پیکار ، علی (علیه السلام). 


بَستی تو فکر ِ پوچشان را آخَر،

چون هست مَصاف ِ با تو ، دشوار ، علی (علیه السلام).


آه از سر ِ بشکافته ات در محراب،

آه از خَفَقان ِ جهل ِ بسیار ، علی (علیه السلام). 


در قدر(شب قدر) شکافت سر، ولی قدر ِ ِ(مقام) تو؟!

تعریف نمی شود به مقدار ؛ علی( علیه السلام).


آوای وداع و رستگاری می خواند،

پرواز کنان ز ِ شوق ِ دیدار ؛ علی( علیه السلام).


آفاق ِ کرانه های او ناپیداست،

توصیف نمی شود به اشعار ، علی (علیه السلام ).



* ایام شهادت مولای متقیان امیرالمومنین علی علیه السلام تسلیت باد *


شعر : نسترن صمدپور 


آخرین مطالب این وبلاگ



Buy Website Traffic Cheap
Buy website Traffic