فروشگاه اینترنتی آپولو


» غزل عشق در آتش

غزل عشق در آتش

غزل

عشق در آتش


شد علی مظلوم و مادر از خبر، آتش گرفت،

شد پناه و یاور او ، شد سپر، آتش گرفت.


دید می سوزد گُلش در آتش و در کینه ها،

رو به زهرا کرد حیدر ، یک نظر ، آتش گرفت.


بود غوغا در میان آسمان، حتی خدا،

دید پرپر گشته غنچه پشت در، آتش گرفت.


آتش و میخ و در و دیوار و محسن، ای خدا، 

ناله ای زد فاطمه : آه و ... پدر ، آتش گرفت.


از صدای ناله اش هفت آسمان یکباره سوخت،

نه فقط سیاره ها ، حتی قمر، آتش گرفت.


بود هُرم ِ آتش ِ جانسوز ِ فریادش چنان،

باد هم با اینکه می کرده گذر، آتش گرفت.


او به دنبال علی و کودکان دنبال او،

باز تکرارِ غم و کوچه ، پسر ، آتش گرفت.


سیلی ِ جلاد چون بنشست بر روی گُلش،

جان ِ حیدر سوخت، وَ پا تا به سر ، آتش گرفت.


خون که جاری گشت از چادر، درْ جان ِ علی،

صبر هم بیچاره شد، خون ِ جگر ، آتش گرفت.


بود دستش بسته و، چون تکه ای از جان به او

دید زنجیر است زهرا بی حذر، آتش گرفت.


دید حیدر، می زند دشمن به کینه، بال او،

مانده در کوچه، ولی بی بال و پر ، آتش گرفت


بود کوچه پر ز ِ جلادان و وجدان مرده بود،

حیدر از این شهر مُرده، بی بشر، آتش گرفت.


سوخت اهل بیت این خانه و هم کل جهان،

گرچه در ظاهر فقط آن یک نفر ، آتش گرفت.


روح از جان علی هم رفت، چون می دید که؛

آه و فریادت ندارد یک اثر، آتش گرفت.


تا تو بودی ای پیمبر، داشتم من احترام،

فاطمه، وقتی که رفتی به سفر ، آتش گرفت.


بعد پرواز تو ای همراه حیدر ،اینچنین؛

خانه ای که بود امن و معتبر ، آتش گرفت.


خانه ی من از برای مردمی دنیا پرست،

بهر مشتی درهم و دینار و زر ، آتش گرفت...


گوشه ی بستر پس از درد و غم ِ بی حد ِ خود،

دید چشمان علی را پُر گُهر ، آتش گرفت.


خواست برخیزد ، نگاهی کرد حیدر به گُلش،

دید دارد دست ، به دیوار و دستی به کمر ، آتش گرفت.


چون نشد برخیزد از جا، روی حیدر زرد شد،

تا که او را دید زهرا ؛ معتذر ، آتش گرفت.


گفت من خود آمدم در راه عشق تو علی،

هر که آمد در ره عشق و خطر ، آتش گرفت.


آن شب آخر وصیت کرد زهرا با علی،

صد هزاران بار آن شب تا سحر ، آتش گرفت.


فاصله ی خانه و مسجد را به سالی طی نمود،

دید زهرا را که گشته محتضر ، آتش گرفت.


گفت زهرا؛ کاش بی تو من نباشم در جهان،

کاش باشد عمر من ،‌ کم ، مختصر ، آتش گرفت.


ساکت و بی تکیه گاه، او را به خاک غم سپرد،

جان که می بارید از چشمان ِ تر ، آتش گرفت.


گفت رو به فاطمه ای ماه من دیگر جهان،

که نباشد جای من بی تو دِگَر ، آتش گرفت.


* ایام فاطمیه ، شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها

تسلیت باد *


بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


گران خریدن ممنوع ، تبلیغات شما تخصص ماست گران خریدن ممنوع ، تبلیغات شما تخصص ماست مشاهده