لبریز عشق و مهر و شور و نور گشتم
باران مهرت ، مثل ابر ، بر من که بارید.
در من نشست انوار گرم و آسمانی،
خورشید رویت ، بر وجودم تا که تابید.
تو مثل بارانی ، و یا چشمه ، چو دریا
پاکی و با خود می بری آلودگی را.
تو جمع علم و عشق و ایمانی و نوری
احیاگری و ، می بری دل مردگی را.
هم نام مادر نام تو ، هم رسم و راهت
هم وارث علم الیقین و عصمتی تو.
این افتخار است بودنت در سرزمینم
گوید خدا بالاتر از هر نعمتی تو.
با آن دو دست مهربان و آسمانی
دستی بکش بر روی دلهای پر از غم.
با تو تمام شهر دل همچون بهشت است
تا با تو هستم فارقم از هر دو عالم.
بانوی آب و آینه ، بانوی احساس
تو مایه ی فخر زنان و دخترانی.
عشق تو و اسم تو تنها در دلم نیست
عشق تو عالمگیر و شهره در جهانی.
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده