شعر تنها پناه

» شعر تنها پناه

شعر تنها پناه


می گریزم از تمام سایه ها،

مرهم دلواپسی های منی.


در میان زوزه های گرگ ها،

تو پناه بی کسی های منی.


سایه ی تاریک تنهایی مرا،

خسته و همراه غمها کرده است.


موج این طوفان سرد زندگی،

بغضهای بسته را وا کرده است.


تو تمام آرزوهای منی،

تو امید لحظه های بی کسی.


در دم تنهایی و مرگ ِ امید،

تو به داد من خدایا می رسی.


شاعر:

نسترن صمدپور


مجله ارم بلاگ


آخرین مطالب این وبلاگ