غزل ضامنم باش

» غزل ضامنم باش

ضامنم باش


تو نوری و نورت زوال ندارد

به پیش تو زیبا ،جمال ندارد.


چکیده ی حقی، ز اوج و عروجی،

جهان چو تو شبه و مثال ندارد.


شکوهی و عزت، عزیزی و اعظم،

به پیش تو شاهی،جلال ندارد.


نشسته ای ای شاه ، به عرش اعلی،

چنان که شکوهت زوال ندارد.


تو صاحب فضلی، حکیم و علیمی،

به پیش تو خلقی، کمال ندارد.


تو آیه ی مهری ، و سائل کویت،

نیاز ِ بیان ِ سوال ندارد.


بیا و دلم را ضمانتی باش،

اگر چه دو چشم ِ غزال ندارد.


نظر به دلی کن که جز به حریمت،

به بغض ِ نهانش مجال ندارد.


و آمده سویت به شور و امیدی،

و غیر وصالت خیال ندارد.


تقدیم به امام رئوف، امام رضا علیه السلام 


شاعر :

نسترن صمدپور 


آخرین مطالب این وبلاگ