۵ سال پیش
» غزل دل نگار
و سلام که نام خداست
غزل
دِلْ نگار
نوشتم از تو و دلتنگی و یک بغض افسرده،
تماشای جهان ِ سرد و تاریکی که پژمرده.
وباز هم از غروبی که دگر بی رنگ ز ِ امید است،
طلوعی که نگاهش را به تاراج زمان برده.
جهان بی وقفه می تازد، زمان بی رحم تر گشته،
هنوزم هیچکس از عمق جان اسمی نیاورده.
دلم گم گشته ، خسته, تار و پودش باز و ویران است،
و خندیدن چه آسان است از قلبی که خود مرده.
پریشانم و سرگردان ، تنم ساکن به یک گوشه،
دلم بی تاب و پیگیر است که مُهر او کجا خورده؟
اگر چه من پریشانم و بی تاب ِ روی ماهت،
ولی هر صبح و عصر و شام ، شدی از من دل آزرده.
بیا و باز هم من را ببخش ای عشق من ای جان،
که از مِهر تو و عشقت دوباره من شوم زنده.
اللهم عجل لولیک الفرج


وبلاگ عاشقانه ها
مطلب مرتبط
طرز تهیه دسر میوهای با پودینگ وانیلی در لیوان
مطلب مرتبط
طرز تهیه چیزکیک با انواع توت