شعر سایه ی سنگ
سایه ی سنگبشکند سایه ی سنگ ،آینه می شکند،آب می گردد روز ،در پس واژه ی شب.گل خزان می پوشد،می رود زنده دلی.نامه ای از یک سوز ،با وداعی خسته،کوچ تا آینه ها،پاک کن می آرد،ا...
سایه ی سنگبشکند سایه ی سنگ ،آینه می شکند،آب می گردد روز ،در پس واژه ی شب.گل خزان می پوشد،می رود زنده دلی.نامه ای از یک سوز ،با وداعی خسته،کوچ تا آینه ها،پاک کن می آرد،ا...
ترانه بیداریتقدیم به مدافعان حرم دوباره اومدی و این دل و دیوونه کردی،تو خوابم پا گذاشتی و منو ویرونه کردی.رو لبهات ذکر الغوث و تو چشمات التماسه،می باری مثل بارون و دل...
داستانک شفا نابینا بود ،تصمیم گرفت برای شفایش به حرم امام رضا علیه السلام برود و هشت روز در آنجا بماند... روز آخر ، در حال نیایش ، نوری در دلش احساس کرد. زمان بازگشت ، م...
شعر میهمانی اذان عاشقی ، باز شروع شد، سپیده تا سحر ، پرواز داریم، دو بال جانمازت را گشودی؟ بیا با ما ، یه دنیا راز داریم.دلی، آغاز لحظه ، واژگون شد، ز شوق واژه ی پروان...
داستانک سهممشتش را باز نمی کرد،هر چه اصرار کردم بی فایده بود،می دانستم چیزی در دستش است،که می خواهد ، تنها برای خودش باشد.با همه تلاشی که کرد ، سرانجام ،آبنبات از گرم...
شعر قاصدک ، پستچی عاشق هاستقاصدک،پستچی عاشق هاست،عشق را می پیچد، دور تا دور نسیم.عطر احمد(صلی الله علیه وآله وسلم) دارد،پاکت نامه ی او.سرخ همچون لاله،سرخ چون یک گل...
داستان کوتاه سفره ی بدون سینتمام خیابانها شلوغ بود، باران نم نم می بارید، هوا هم کمی سرد بود. مرد زیپ کاپشن خاکستری اش را بست، و همچنان در گوشه ی خیابان به انتظار ایست...
مرگ در می زندواژه ی مرگ ، برای همه ی ما آشناست. و این روزها بیشتر شنیده می شود. ترس از مرگ در هنگام شیوع بیماری های مسری افزایش پیدا می کند و البته در بیشتر مواقع برخی از...
شعر یک استکان آرامشجاده آسوده از آوار پریشانی،سبز از یاد نسیم،تازه از عطر نفسِ ، گلهای لطیف شب بو.خط باریکی،میان دست یک جنگل کاج.جاده لبریز سراشیبی و ناهمواری،غرق م...
شعر نفس ِ صبحگُل ِ امید، تویی. ماه شب تار ، تویی.تو همان وعده ی خورشید،همان یار ، تویی.تو طلوعی،نفس ِ صبح،ز ِ انفاس تو است.مرکز ِ کل ِ جهان،کعبه ی بیدار ، تویی.بی دل و گم...
رازراز راه،رفتن است.راز ِ رودخانه ،پل.راز آسمان،ستاره است.راز خاک ،گُل.راز اشک ها،چکیدن است.راز ِجوی،آب.راز ِ بال ها،پریدن است.راز ِ صبح،آفتاب.رازهای واقعی،رازهای ب...
شعر تنها پناهمی گریزم از تمام سایه ها،مرهم دلواپسی های منی.در میان زوزه های گرگ ها،تو پناه بی کسی های منی.سایه ی تاریک تنهایی مرا،خسته و همراه غمها کرده است.موج این طو...
داستانک آدرسهمیشه به دنبال خدا بود،روزی فرشته ای را دید،از او آدرس خانه ی خدا را گرفت.اما ، هر چه می رفت،نمی رسید.سالها گذشت ، و او هنوز در راه بود.خسته و ناامید ، رو به...
شعر بر بال نسیمشاخه ای؟گلی؟یا که بادبادکی؟هر نفس که می تپی،هر قدم که می روی،سردی ِ نگاه ِ ابر را نبین،رها شو از صدای ِ باد،دلت را به آفتاب گره بزن.آفتاب،شعبه ی بی پلاک...
به نام خداآخرین طلوعدیگر نخواهد زد ز مشرق سَر سپیده،زیرا که داغ خانه ی حیدر(علیه السلام) شنیده.طوفانی از بغض و حسد، بر خانه ی او،خیمه زده و خانه را آتش کشیده.زهرا بلاگ...
به نام خدادر پی مافیای خود باشیمشاید شما هم بازی مافیا را دیده باشید و یا در این بازی شرکت کرده و آن را تجربه کرده اید.در بازی مافیا، تعدادی شهروند،سه مافیا،یک دکتر و ...
با بچهها رو راست باشيدامام به دختر من كه از شيطنت بچه ی خود گله می كرد، می گفتند: من حاضرم ثوابی را كه تو از تحمل شيطنت حسين می بری با ثواب تمام عبادات خودم عوض كنم. عق...
میلاد حضرت زینب سلام الله علیها و روز پرستار مبارکمی آیی مثل بهار ، گامهایت لبریز آرامش است.می آیی و زندگی می بخشی ،خط می کشی بر تمام دردها و رنجها.چون باران می باری ...
داستان کوتاه امیدمرد خیلی تنها بود،با اینکه از شلوغی وسروصدا بیزار بود ولی قفسی داشت،که آشیانه ی یک قناری شده بود.قناری تنها همدم وهمراز او بود.هرروز صبح،به او سلام ...
(( باز هم بنده ی خدا باشیم ))یکی از بزرگترین مشکلات انسانها در عصر حاضر ، احساس پوچی،تنهایی و افسردگی است. روی آوردن انسانها به دنیای مجازی و تکنولوژی،علاوه بر اینکه آن...
شعر نو (( انتظار ))باران،از پشت شیشه ،به خاموشی من می نگرد،من به رویای طلوع خورشید،مانده در تاریکی،خاموشی...خورشید بیا،مرا روشن کن.شاعر :نسترن صمدپورمجله ارم بلاگ
خاطرات امام خمینی (ره)(( احساس كردم نوبت من است ))در يكی از آن روزها كه نوبت شستن ظروف به عهده من بود، احساس خستگی می كردم و از خواهر خود خواستم كه به جای من آن مسئوليت را ...
شعر*روح ِ ترانه *من،شبیه نفس های آخر امید،آرام و بی صدا و خسته بال،غروب می کنم.تو،همیشه زنده ای وعشق را،به مردگان، نوید می دهی.باز هم اشاره کن به من،که مرده ام بدون تو....
داستانک((چشم های بارانی)) رفتگربود.همیشه در حال جارو کردن شهر ،آرزو می کرد روزی حرم امام رضا علیه السلام را جارو کند.نگاهش به مکان نبود ، بلکه فاصله ی دلش را تا شایس...
شروعی جدید برای رشد برند شخصی یا کسبوکارت — در ارم بلاگ
مشاهده